تبليغاتX
ArMaN-To0o0oFaN
آی خدا

تنهام

 

آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت

 

آی زندگی میمیرمو

عمرمو میگیرم ازت

 

این غصه های لعنتی

از خنده دورم میکنن

 

این نفسهای بی هدف

زنده به گورم میکنن

 

چه لحظه های خوبیه

ثانیه های آخره

 

فرشته ی مُردن من

منو از اینجا میبره

 

آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت

 

آی زندگی میمیرمو

عمرمو میگیرم ازت

 

چه اعتراف تلخیه

انگار رسیدم ته خط

 

وقت خلاصی از همس

آی دنیا بیزارم ازت

ازت

ازت

.

.

.

خــــــــــــــــــــــدا

 

امیدوارم اونی که میخوام بشه

بچه ها میدونم تا حالا برام کم نزاشتین

این بارم دعا کنین ...

 

از همتون ممنونم

 

انشاالله همیشه در پناه الله باشین و

 در جوار مرتضی علی ...

 

یا حق ...

راستی اینم بگم تا وقتی که این دوستم 

جواب دکتر را بگیره این مطلب همیشه

تو پست اول

پس اگه میگم آپ کردم نیاین اینو ببینین و

بگین اپ نکردم برین پایین تر ...

 

بازم میگم تورو خدا دعا کنین

تورو خداااااااااااااااا


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 13:11 [ بازگشت به بالا ]
نمی ترسم

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد

 برگرد که من به امید دیدار تو زنده ا


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 13:8 [ بازگشت به بالا ]
تــــعــــــــطــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل

 

نوشتن     ::::    تعطیل

خواندن    ::::    تعطیل

عشق       ::::    تعطیل

غرور      ::::    تعطیل

زندگی     ::::   ........

 

همه چیز :::

 

 

تـعــطــیـــــــــــــــــــــــل

 

جــــــــــــــــــــــــــز

 

رفـــــــــاقت


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 13:6 [ بازگشت به بالا ]
سلامممممم

سلامممممم خدمت تمومی شما دوستان گلمممممممممممممممممممممممممم

همه گیتون خوبید ؟

خوشید انشاالله ؟

سلامتید ؟

 

راستش بچه ها من میخواستم دیگه آپ نکنم

اما به دو دلیل آپ کردم :

اول اینکه میخواستم با ماشینم اومده باشم ... که اون زیره :

ماشینمه هاااااا ... حال میکنی ؟؟؟؟؟؟؟ 

( برو تو کف چراغاش  )

 

و اما دومین دلیل که مهم ترین دلیله :

 دیدم این آخر نامردیه اگه بخوام دوستامو تنها بزارم و برم

دوستایی که توی تمووم لحظه هام منو تنها نذاشتین

چه اون موقعی که ازشون میخواستم برام دعا کنن

چه توی مواقع دیگه .....

وقتی دیدم دوستای ماه و با مرامی مثل شماها دارم

دیگه نباید غمیم باشه

از تمومی شماها ممنونم بچه ها

از آجی های با مرام و داداشای با صفام

از هرکسی که میومد تو این وب و نظر میداد

از همه تون ممنونم که منو تنها نذاشتین

به همین خاطر میخوام سال جدیدو با آپ های

بسیار زیبا و خواندنی و سرگرم کننده شروع کنم

نمیتونم اما میخوام محبتای شما رو جبران کنم

میخوام سال جدیدو  خیلی خوب شروع کنم

بخصوص حالا که دانشگاهم قبول شدم

دیگه فعلا" غمیم نیست ( البته اگه شماهام منو تنها نزاریناااااا)

 

خوب دوستان اول از هم عیدو بهتون تبریک بگم

درسته دیر شده ... اما دیگه دیگه ....

خوب ماچو بده بیاد ببینم

 بده من مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاچو

خوب بسه دیگه شستیمون بابا

 

راستی اگه موافق باشین

میخوام قالبمو عوض کنم

هر کسی موافقه خودش یه قالب

ناز و مامانی برام پیدا کنه و

بهم خبر بده تا من بزارم تو وبلاگ

البته خوشکل باشه هااااااااااااااااااااااااااااا 

 

خوب از فردا صبح شروع میکنم به آپ کردن

اولشم با ۱۰ الی ۱۵  تا پست شاخ میام

که حالشو ببرین

 

پس اگه اجازه بدین من فیلا" برم

فیلا" ...


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 13:5 [ بازگشت به بالا ]
یک بستنی ساده

پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شدو پشت میزی نشست پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد پسر بچه پرسید:یک بستنی میوه ای چند است؟پیشخدمت پاسخ داد۵۰ سنت.پسر بچه دستش را در جیبش فرو برد و شروع به شمردن کرد.بعد پرسید:یک بستنی ساده چند است؟

در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند.پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد۳۵ سنت.پسر دوباره سکه هایش را شمردو گفت:لطفا یک بستنی ساده پیشخدمت بستنی را آورد وبه دنبال کار خود رفت. پسرک نیز بعد از خوردن بستنی پول را به صندوق پرداخت کرد ورفت وقتی پیشخدمت باز گشت از آنچه دید حیرت کرد.آنجا در کنار ظرف خالی بستنی دو سکه ی ۵سنتی و۵ سکه ی یک سنتی گذاشته بود برای انعام پیش خدمت.


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 13:0 [ بازگشت به بالا ]
مراقب دلهایتان باشید.

 

می روم...نمی دانم به کجا...

نمی دانم چه زمان پاهایم عزم بازگشت کنند

نمی دانم وقتی می روم لبخندی بدرقه ام می کند یا نه...

نمی دانم وقتی نیستم دلی دلتنگم می شود یا نه...

نمی دانم وقتی آمدنم دور می شودچشمی چشم انتظارم می ماند یا نه...

هیچ نمی دانم

تنها می دانم باید بروم

مراقب دلهایتان باشید...

نکند سرمای زمستان بر دلهایتان بنشیند

هر چه باشد دلهایتان آنقدر ظریف است که می ترسم زمستان...

باز هم می گویم

مراقب دلهایتان باشید.


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 13:0 [ بازگشت به بالا ]
کاش میشد....

کاش میشد این روزها

دلم را هم می تکاندم

تا ببینی

چگونه یادت

در وجودم جاریست!!!!!

راستی شما هم دل تکونی کردین ؟؟؟؟؟؟؟؟


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 12:59 [ بازگشت به بالا ]
برای زمستان نگاهت..

گرمای نگاهت  را در دلم زندانی میکنم

برای روزهای

سرد و بیقرار

روزی که

نگاهت را از من  دریغ خواهی کرد.


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 12:58 [ بازگشت به بالا ]
یاد(به نام حق)

به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 12:56 [ بازگشت به بالا ]
قانون عشق

دنیا را بدساختند !!!

 کسی را که دوست داری دوستت ندارد

 کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری

 و

 کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد

 به رسم و آیین زندگانی به هم نمیرسند

و

این رنج است!!!!

         زندگی یعنی این‌!!!!!!


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 12:53 [ بازگشت به بالا ]
خدایا

خدایا

مرا

هر جا می بری

نزدیک خودت نگهدار


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 11:58 [ بازگشت به بالا ]
میمیرم برات.......

 

میمیرم برات.......

بی تو

نه بوی خاک نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسکینم

چرا صدایم کردی

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


|+|
armanarman-t0o0fan در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 11:55 [ بازگشت به بالا ]
< قالب و كدهاي جاوا > < قالب و كدهاي جاوا > < onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا >< قالب و كدهاي جاوا >